051
-
تاریخ: 1405/6/10 ساعت: 3:50
سلام سلام امروز خیلی حالم خوبه . امیدوارم حال هر کی که این دلنوشته ها رو میخونه هم خوب باشه . مسافرت بودم .. یه مسافرت دوروزه به سرخرود مازندران .. با سارا و آیدا و اطهره خیلی خوش گذشت خیلی دوس داشتم . جاتون حسابی خالی بود. الانم که شیفتم و سرکارم : ( دلم میخاد برگردم به همون سفر .. شدیدا بهش احتیاج...
048
-
تاریخ: 1402/1/28 ساعت: 3:35
سلامهم اینکه حس نوشتنم نمیاد هم اینکه حرف خاصی واس گفتن ندارم..دارما .. ولی حس گفتنش نیست .. همینقد بی حوصله و مودیم الان :دیفقط دلم یه چیزی میخواد .. خواب .. اینکه بتونم بخوابم یه روز کامل و بخابم فقط .. تو یه جای تاریک و بی صدا .. هیچکیم بیدارم نکنه تا خودم بیدار شمحیف که شیفتم :( Adblock test (Wh...
049
-
تاریخ: 1402/1/28 ساعت: 3:35
خیلی خستم هم روحی هم جسمی .. 18 بهمن امیر محمد پسر 6 ساله پسرداییم فوت شد .. لعنت به سرطان .. روز سومش هم بابابزرگم نتونست طاقت بیاره و فوت شد ..داغ نبودنشون کمرمو داره خم میکنه .. نه حالی مونده برام نه احوالی .. چقدر دلم براشون تنگ شده .. و خآبم میآد .. سرکارم از 8 صبح .. چرا تموم نمیشه این شیفت طو...
050
-
تاریخ: 1402/1/28 ساعت: 3:35
سلام .الان که اینو مینویسم یکشنبه تاریخ 27 فروردین 1402 هستش و من شیفت شبم توی شرکت علی بابا ..دندونمو امروز عصب کشی کردم و دارم میمیرم از دردش در حدی که دلم گریه میخواد .. با محمد هم بحثم شده تازه !!! خلاصه که خیلی ناراحتم و دل شکسته .اما .. پنج شنبه جمعه خیلی خوبی گذروندم .. شیش تایی زدیم به دل جا...